على محمدى خراسانى
303
شرح منطق مظفر (فارسى)
اكبر بلكه معلول علّت ديگرى است و معذلك علّت اين ثبوت مقيد هم مىباشد . مثال : هذا الحيوان غراب « صغرى » و كلّ غراب اسود « كبرى » فهذا الحيوان اسود « نتيجه » كه غراب معلول حيوان نيست و كسى نمىگويد : اين شيىء چون حيوان است پس غراب هم هست ! خير ، از اثبات اعّم به اثبات اخصّ نمىرسيم چون ممكن است حيوان باشد و غراب نباشد و نيز معلول اكبر هم نيست يعنى كسى نمىگويد : اين موجود چون اسود است پس غراب است ! خير ممكن است اسود باشد ولى غراب نباشد پس معلول هيچكدام نيست ولى واسطه و علّت ثبوت اكبر « اسود » در اصغر « حيوان » است يعنى ما توسّط اين اوسط وصف عنوانى اسود را بر حيوان بار كرديم و گرنه واسطهء ديگرى در كار نيست . پس كاملا روشن شد در برهان لمّى كه اوسط واسطه در ثبوت است منظور ثبوت الاكبر في الاصغر است . در خاتمه كلامى از خواجه مىآوريم . و ببايد دانست كه وجود اكبر اصغر را غير نفس اكبر و اصغر بود پس علّت او غير علّت هر يكى از اين دو حدّ باشد . و وضع علّت اوست تنها در اوسط كه مقتضى لمّيت برهان بود نه وضع علّت نفس اكبر ، اگرچه باشد كه يك چيز هم علّت اكبر بود . و هم علّت وجود اكبر اصغر را ، و آنچنان بود كه علّت اكبر مساوى او باشد در وجود تا علّت او بود هركجا كه بود در اصغر و غير اصغر ، يا اكبر را خود وجود جز در اصغر نبود ، تا علّت اكبر بعينه علّت وجودش بوده باشد در اصغر ، مثال اوّل زيد را خلط صفراء خارج عروق متعفن است پس تب غبش مىآيد ، چون اين وسط علّت اين تب است علّتى مساوى پس علّت اوست در ابدان يكيك شخص كه زيد از آن جمله است ، و مثال دوم قمر را زمين حجاب آفتاب شده است پس متخسف است . چه اين اوسط علّت اكبر است و اكبر را جز در اصغر وجود نيست پس علّت وجود اوست در اصغر ، و در غير اين دو صورت باشد كه اوسط علّت اكبر نبود ، بل معلول او بود ، و يا معلول اصغر ، و يا معلول هيچكدام نبود و ليكن علّت وجود اكبر بر اصغر را و برهان لم بود . « 1 »
--> ( 1 ) . اساس الاقتباس ، ص 363 .